ميرزا محمد حيدر دوغلات
329
تاريخ رشيدى ( فارسي )
بود باز به پادشاه ملحق شد . پادشاه در غايت دولت و غنيمت به كابل نزول اجلال ارزانى داشت و قندهار را به سلطان ناصر ميرزا كه برادر خرد جهانگير ميرزا باشد ، داد . چون [ به ] كابل آمدند خبر از بدخشان آمد كه چون ولايت خسرو شاه 121 به اوزبك تعلق گرفت بعضى از اهالى بدخشان به اوزبك سر فرو نياوردند . چند مرتبه لشكر اوزبك را هزيمت دادند و هر مير هزارى در جاى سردارى شدهاند و سر اوزبك را در سر دارى كرده 122 و كلانتر ايشان زبير زاغى 123 است . شاه بيگم را داعيه ( 138 ر ) بدخشان شد به علت آنكه ملك موروثى سه هزار ساله 124 من است . گر چه من ضعيفهام و شايان سلطنت نى ، اما نبيره من ميرزا خان هست . مردم از من و فرزند من ابا نخواهند كرد . پادشاه اجازت فرمود ، شاهبيگم و ميرزا خان به بدخشان رفتند . 125 و برادرم محمد شاه در ملازمت بيگم بود همراه بردند . چون به نزديكى بدخشان رسيدند ميرزا خان را پيش زبير زاغى فرستادند كه خبر ورود بيگم رساند و آنچه خيال او باشد معلوم نمايند . چون ميرزا خان جدا شد لشكر ميرزا ابابكر از كاشغر رسيد . تمام مردم و بيگم و خانيم هر كه همراه بود ربودند و بردند . شرح احوال ميرزا ابابكر 126 عنقريب مشروح خواهد شد . ميرزا خان پيش زبير « 1 » گريخته رفت . در اول زبير فى الجمله به اعزاز تلقى نمود و در آخر نوعى نگهداشت كه غير دو سه خدمتكار كسى را پيش او نگذاشت . چون مدتى بر اين برآمد ، يوسف على كوكلداش ديوانه كه ملازم قديمى ميرزا خان بود به هژده نفر ديگر اتفاق نمود . شبى به سر زبير ريختند و كشتند و ميرزا خان را پادشاه ساختند . از آن تاريخ كه سنه ثلاثه و عشر و تسعمايه بود تا آخر وقت بدخشان به دست ميرزا خان ماند . اما پادشاه پس از فتح قندهار در كابل مىبود و جمعى مغول خسرو شاه كه باقى مانده بودند قريب سه هزار كس ، عبد الرزاق 127 ميرزا ابن الوغ بيگ كابلى « 2 » را پادشاه برداشته مخالفت كردند چنان كه با پادشاه زياده از پانصد كس نماند . پادشاه با پانصد كس برآمده
--> ( 1 ) . نگ : + زاغى . ( 2 ) . نگ : - ميرزا . . . كابلى .